تبليغاتX
بفرما نئشه !
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387
انرژی تجدید پذیر و دایمی!

جریان بر می گرده به چند سال پیش , وقتی یه ماشین قراضه داشتیم. یه روز ظهر رفته بودیم بازار برای مغازه حبوبات بیاریم. یادمه یک کیسه نزدیک هشتاد کیلویی حبوبات توی صندوق عقب بود. وقتی می خواستیم بذاریمش دو نفری به زور اونجا گذاشتیمش.
یه خانومه ای بود بعضی وقت ها من با ماشین این ور و اون ورش می بردم و خیلی با عشوه و ناز صحبت می کرد. سرم توی صندوق عقب بود که یهو صدای زنه اومد که می گفت: جواد آقا یک سرویس می خوام. می شه منو ببرین تا فلان جا.
من خیلی راحت کیسه رو برداشتم و حتی بیست متری هم در کمال راحتی حمل کردم و ماشین خالی شد و به طرف گفتم بفرمایین بریم! ما در خدمتیم!
حالا نمی دونم چه نیرویی بود که منو این قدر قوی کردکه وزن کیسه برام به یک چهارم کاهش داد؟

با توجه به این که یک بنده خدایی موقع سال تحویل امسال رو سال نو آوری نام گذاری کرده و همچنین چند وقت پیش ماهواره و موشک هم به هوا انداختیم پیشنهاد می کنم از این یافته جدید من در صنایع هوا و فضا استفاده بشه و کلا جایگزین نفت بشه , چون هم تجدید پذیره و هم بوی بد نمی ده و اگر کسی هم قول بده که اونو بیاره سر سفره مردم دیگه بوی گندش همه جا نپیچه و همه رو از سر سفره بلند نکنه که اونا گشنه بمونن!!!؟؟؟

بیخ نوشت 1 : بالاخره از خر شیطون پیاده شدم و بعد از دو سال و پنج ماه مو هام رو کوتاه کردم. وقتی مو ها کف آرایشگاه ریخته بود طرف می گفت اندازه پنج تا مشتری کف مغازه مو هات ریخته.
این موضوع برمی گرده یک ماه پیش و بالاخره چند روز پیش هم کله رو تیغ انداختم هر کی منو می بینه شاخ در می یاره. می گن شکل خلاف کار های آمریکایی شدم.خیلی با حاله.

بیخ نوشت 2 : خیلی مسخره یه که من الکی و به هر بهانه ای فقط یک مغازه مخصوص میرم و یا الکی قیمت می گیرم و یا یک چیز کوچیک می خرم. باز چند نفر هستند که به هر بهانه ای خودشون رو توی مغازه ما می اندازن و مثلا به بهانه قیمت و چک و چانه با من چخ چخ و کل کل می کنن. حیف حسش نیست ! کسی چند کیلو دل و دماغ سراغ نداره !!
+ نوشته شده در 14:26 توسط پسر بد.