تبليغاتX
بفرما نئشه !
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
ريشه يابي حقيقي

رهايي از همه چيز

پيرمرد ديگه كمتر سرفه مي كرد. رنگ و روش باز شده بود. خبر رسيده بود نوه هاش رو بعد از سه سال مي تونه ببينه. كلي ذوق كرده بود. پارسال همين موقع تو بيمارستان رو به قبله خوابيده بود و به قول خودش تقريبا رفته بود اون دنيا.
نوه هاش رو محكم بغل مي كرد و شروع كرد از مريضي اش تعريف كردن و مشكلات بيمارستان. گفت و گفت تا به خانوم دكتر رسيد. چنان چشماش برق زد و كلي ازش تعريف كرد كه نگو!!
نوه وسطه كه من باشم نيشخند زدم و از پسر خاله ام يواشك پرسيدم جريان چيه؟
گفت كه يك خانوم كمر باريك بود كه يه كم شناس بود و حاج آقا رو تحويل مي گرفته و باهاش خوش و بش مي كرد. خلاصه بابابزرگه خيلي ازش خوشش اومده بود.
ما يك عمر با خواهش و زاري مي گفتيم سيگار رو ترك كن، ولي كو گوش شنوا!
ولي همچي خانوم دكتر بهش گفت و درخواست كرد ديگه از اون موقع حتي يه بار هم لب به سيگار نزده. پدر انگيزه بسوزه كه چه كارا كه نمي كنه!

بيخ نوشت ۱:بابت تاخير فقط مي تونم بگم، امان از فشار خون و گشادي ....
بيخ نوشت ۲:يه خانوم جوون همچي كار درست تازگي ها از شوهرش تو خيابونمون طلاق گرفته، وقتي نزديك مي شه بنده خدا سرش رو پايين مي گيره . من تو نخ كاسب ها و اهالي هستم . از جوون تا پيرش ملت همه تو نخش هستن و براي اينكه سه نشه مثلا به هم ديگه مي گن بنده خدا چرا طلاق گرفت؟ و مثلاَ ابراز دلسوزي مي كنن. ولي به نظر من اگه آدم گوشش رو خوب تيز كنه چيزهاي ديگه مي شنوه و مي بينه كه به جاي دل جاي ديگه شون مي سوزه!

بيخ نوشت ۳:

I Fuck This! I Fuck That! I Fuck Fuck ! So What !(Man Ino Mik..Auno Mik...Man kardan Ro Mik.. ke Chi ! Ke Chi?

+ نوشته شده در 0:9 توسط پسر بد.