يه روز رفته بوديم بيرون دنبال بدبختي و چند صدگرم گوشت حلال ! موقع برگشت سوار اتوبوس شديم ،ايستگاه بعديش جلوي مدرسه دبيرستان بود. تا ترمز زد كلي نيمه جوون كه تازه به قوقولي كردن افتاده بودن ريختن تو اتوبوس. كل ماشين رو سروصدا برداشته بود و بچه ها داشتن با صداي بلند فقط كل كل مي كردن و اينو بگم اصلاَ هيچ حرف بيتربيتي رد و بدل نمي كردن. چند تا پيرمرد اون جلو نشسته بودن كه يكدفعه طاقت يكيشون سر اومد و بلند شد شروع كرد سروصدا. بلند مي گفت: بچه ك ..ني ها خفه شين. مگه خودتون خواهر و مادر ندارين! يكي ديگه گفت بچه هاي اين دور و زمونه همه شون ك..ن گشاد هستن و هيچ كاري جز زرت وپرت كردن بلد نيستن.
يه دوستي داريم كه طرف مكانيك ماشين سنگينه و خلاصه كلي ادعاي گاراژي بودنش ميشه. جالبه وقتي بچه هاش رو ميبينه با لحن خيلي دوستانه ميگه كونكش اينجا چي كار مي كني؟ بچه اش از خجالت هيچي نمي گه. ايناش خوبه يه روز گفت بيا كامپيوترمون اشكال پيدا كرده ما هم رفتيم. داشتم با سيستمش ور مي رفتم دختر كوچيكش بدو بدو اومد توي خونه برگشت به مادرش گفت مامان بدو بيا عمو ماشين بابا رو خراب كرده ،بابا بهش مي گه از بس كه استارت الكي زدي باطري ماشينم رو گاييدي!!
بيخ نوشت 1: هميشه توي تصادفات ميگن كه كسي كه از عقب بزنه مقصره ، ولي يادشون ميره كه تبصره اي هم داره كه اگه طرف جلويي دنده عقب بياد اون وقت اون مقصره.بقيه خط با ذهن خلاق خودتون...
بيخ نوشت2: Hey Boy Open Your Eyes Sundays.We Dont Celebrate Sundays
Sunday = Friday